دانشگاه تهران
دانشكده حقوق و علوم سياسي
پايان نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي
موضوع :
تأثير فروپاشي شوروي بر روند
واگرايي سياسي در افغانستان
استاد راهنما : آقاي دكتر صادق زيبا كلام / اساتيد مشاور : آقاي دكتر همايون الهي و آقاي دكتر حميد احمدي / نگارش : سيد اسدالله حيدري
سال تحصيلي – بهمن ماه 1377
چکیده:
با توجه به اينكه كشور اسلامي افغانستان در سال 1979 توسط ارتش سرخ شوروي به اشغال در آمد ، مردم آن سر زمين براي دفاع از حريم دين و تماميت ارضي عليه متجاوزين وطرفداران شان كردند . پس از هشت سال جهاد و مقاومت خستگي ناپذير , اشغالگران با برجاي گذاشتن تلفات و خسارات سنگين جاني و مالي ، مجبور به خروج از افغانستان شدند و جبهه ميارزات عليه نظام اشغالگر تداوم يافت ، اين دفعه مبارزان جان بركف اسلام به سراغ عناصر وابسته و دست نشانده شوروي رفتند زيرا كه پس از خروج نيروهاي شوروي در سال 1987 , جهاد و مبارزه خود را عليه رژيم دكتر نجيب الله كه از حمايت كامل و همه جانبه دولت شوروي و اقمار اوجبهه تخاصم عليه نيروهاي جهادي را رهبري مي كرد تا اينكه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي كه يكي از قدرتهاي توسعه طلب و هژموني جهان به حساب مي آمد ، پس از هفتاد و چهار سال جلب وجذب و فعاليت كشورهاوهمچنان سيطره بر قسمتي از جهان كه دومين ابرقدرت جهان به حساب مي آمد در سال 1991 متلاشي و ازهم پاشيد و شكست كمونيزم در جهان باعث تضعيف رژيم كابل و سقوط وي گرديد. با اينكه مجاهدين بعد از فروپاشي نظام كمونيستي از روحيه بالا و بهتري برخوردار شدند. رژيم افغانستان كه دست نشانده و طرفدار و مورد حمايت شوروي قرار داشتند به مرور زمان توانمندي و مقاومت در مقابل مجاهدين كه زمينه اضمحلال كمونيزم را فراهم كرده بود نداشتند تا اينكه در سال 1371 مجاهدين رژيم نجيب الله را سر نگون و متلاشي كردند.
از آنجاي كه مجاهدين در عرصه مبارزات آزاديخواهانه خود از انسجام و همگرايي لازم برخور دار نبوده و استراتيژي واحدي نداشتند و از نظر ساختار حكومتي به تفاهم نرسيده بودند، پس از سقوط دولت دست نشانده خارجي ، دچار تنش و بحران خانمانسوزي جديد شدند و از اين رو نتوانستند حكومت مبتني براراده مردم و داراي مشروعيت تشكيل دهند و گفتني است كه پس از به قدرت رسيدن مجاهدين , نه تنها بحران ( واگرايي سياسي در افغانستان ) حل نشد و يا كاهش پيدا نكرد ، بلكه بر روند بحران و اختلافات ,درگيري و واگرايي سياسي در افغانستان حتي شدت بخشيد و بحران را بيش از گذشته تشديد كرد و خلاء قدرت كه حاكميت كشور را تشكيل مي دهد از هم پاشيد.بحراني كه بعد از سال 1357 آغاز شد، تشديد پيدا كرد.
بعد از سقوط دولت دست نشانده كابل ، بين مجاهدين كه در دوران اشغال كشور و نيز پس از خاتمه يافتن اشغال ، در بسياري از محورهاي مقاومت همسويي و همگرايي وجود داشت ، متاًسفانه پس از سقوط حكومت مركزي (رژیم حزب خلق وپرچم )و ورود مجاهدين به كابل و ديگر شهر ها ، رقابت بر سر تصاحب فدرت بوجود آمد و بين برخي از جناح هاو گروههای جهادی ، تنش هاي نظامي به شكل گسترده و تواُم با خشونت پديد آمد و ضايعات را بار آورد. به همين خاطر تحقيق در اين موضوع اهميّت بيشتري پيدا كرد تا ريشه يابي شود كه چگونه مجاهدين با توجه به انگيزه هاي ديني و ملي به دفاع از كشور و ميهن خود پرداختند سالها مقاومت و ايستادگي از خود نشان دادند ، و پس از موفقيت نتوانستند بحران موجود را كاهش داده و يا از بين ببرند و امنيت سراسري را در كشور جنگزده خود حاكم سازند ؟
اهميت ديگر موضوع اين است كه بي ثباتي و ناامني در كشور افغانستان بر امنيت جمهوري اسلامي ايران تأثير دارد و بنابراين ريشه يابي بحران اين كشور پس از دوران مقاومت مي تواند در كاهش تنش و در نتيجه ازدياد امنيت در ايران نيز مؤثرواقع گردد.
دانلود چکیده پایان نامه وفهرست مطالب:
لينک دانلود ( تعداد دانلود: 20)برای دریافت متن کامل پایان نامه با مدیریت سایت ارتباط برقرار کنید