يك قرن مبارزه زن افغان براي دستيابي به مساوات
نوشته: نيلوفر پذيرا
ترجمه: اسدالله شفايي
*فصلنامه مطالعات افغانستان، شماره دوم وسوم- خزان1381
“زنان موجوداتي گرانبها هستند، بنابراين بايد در مكاني امن نگهداري شوند.” اينها اظهارات شيخ راحت گل، مدير يكي از مدارس طالبان در پيشاور پاكستان است. اين تنها او نيست كه «زنان را بسيار گرانبها مي داند كه بايد از آنها محافظت شود». هزاران تن ديگر از طلبه هايش، طلبه هاي ديگر مدارس طالبان در پاكستان و آنهائي كه از طالبان در داخل و خارج افغانستان حمايت مي كنند ـ با شيخ هم عقيده اند. او تأكيد مي كند: « اگر شما يك هزار روپيه داشته باشيد، طبيعي است كه مي خواهيد آن را در جايي امن نگهداري كنيد». براي زنان افغانستان كه در نظر شيخ به اندازه يك اسكناس هزار روپيه اي ارزش دارند، خانه نقش همان مكان امن را دارد.
وقتي شيخ و طرفدارانش با شور و حرارت اين مطلب را بيان مي كنند، استدلالشان كاملاً منطقي و جذاب به نظر مي رسد. اين مطالب براي آنها كه تحصيلات رسمي نكرده اند مسحور كننده، براي آنها كه متأثر از مطالعات اسلامي هستند، جالب و براي مردسالاران متقاعد كننده است. نكته قابل توجه آن است كه شيخ راحت گل پس از چنين مقايسه اي از لحاظ مادي، احساسات خود را چنين بيان مي دارد كه يك اسكناس هزار روپيه اي را بايد در يك گاو صندوق بزرگ در اتاق خوابش محافظت نمايد و متعاقباً مي گويد كه « ما به همين طريق مراقب زنان خود هستيم».
اساس ايدئولوژي جنبش طالبان[1] كه در سال 1994 به شكل يك گروه مبارز ظهور كرد، مبتني بر اين انديشه است كه زنان نماد آبرو و شرف مردان هستند و بنابراين بايد از آنان مراقبت به عمل آيد. در واقع، اظهار وجود طالبان در بهار 1994 ناشي از عكس العمل نسبت به رفتار يك فرمانده سابق مجاهدين[2] بود كه در شهر قندهار سه زن را ربوده و به آنها تجاوز نمود! ملا محمد عمر، رهبر فعلي طالبان، خشمگين شده و از روستائيان جوان دعوت كرد براي احياي عدالت اسلامي[3] و حفظ شخصيت زن افغان ـ كه مورد تهديد قرار گرفته بود و به نظر وي در ديگر نقاط كشور نيز سرنوشت مشابهي داشت ـ به او بپيوندند (Maley 1998).
به زودي پس از تسخير كابل به دست طالبان در سپتامبر 1996، جامعه بين المللي متوجه فـاجعـه شد: در افغـانستـان، زنـان از عـرصهي زنـدگي عمـومي حـذف شدند. به تعبير «Feminist Majority Foundation 1999»[4] «زنان از صحنه زندگي غايب شدند» و ارزش آنان در حد «زنده بي وجود» تقليل پيدا كرد. علت توجه دنيا به اين زنان، عكس العمل نسبت به مقررات بي رحمانه و سياست هاي خشن طالبان بود كه زنان را از تحصيل، بهداشت و كار محروم مي كرد. اما براي زنان افغانستان، كه هميشه در حاشيه قرار داشتند، سياستهاي طالبان و عكس العمل جامعهي بينالمللي نسبت به آن معني ديگري مي داد: آنان، براي نخستين بار در طول تاريخ، در مركز توجهات جهاني قرار گرفتند. به عبارت ديگر، اولاً زنان افغان متوجه شدند كه ارزش آنان در حد اسكناس هزار روپيه اي، به تعبير شيخ، پائين آمده است و در خانه يا زير پوشش كاملي به نام «برقع» ـ براي حفظ آبرو و شرف مرد ـ محبوس گرديدند. سپس احساس كردند كه سازمانهاي گوناگون حقوق بشر و مدافع آزادي زنان در عرصه بين المللي به حمايت از آنها مي پردازند. اكنون «شخصيت» و «مصونيت» آنان موضوع بحث و محور توجه طالبان و همچنين جامعه بينالمللي بود.[5]
در حالي كه هم طالبان و هم جامعه بين المللي نسبت به وضعيت زن افغان از خود توجه نشان مي دهند، ديدگاه آنها در مورد «هويت» و «مصونيت» زنان شباهتي به يكديگر ندارد. ديدگاه طالبان به مفهوم حذف زنان از صحنه زندگي عمومي از جمله انكار حق تحصيل، درمان و كار براي ايشان است. اما جامعه بين المللي از مشاركت كامل زنان در زندگي عمومي طرفداري مي كند و معتقد به برخورداري آنان از حق آموزش، بهداشت و استخدام مي باشد. هر دو گروه گاه توجه عميق نسبت به زنان نشان دادند اما اختلاف فقط در شيوه ـ يا نحوه ي ابراز ارزشها نيست ـ بلكه از نحوه ي نگرش به دو ديدگاه متضاد جهاني نسبت به جنسيت نشأت ميگيرد. واقعيت حتي از اين هم پيچيده تر است.
اين نوشتار به حديث آشكار وضعيت اسفناك زنان افغان نظر مي اندازد. در يك بررسي تاريخي مي توان به ريشه يابي اين موضوعات پرداخت: اولاً نخستين تلاش هائي كه براي وارد كردن زنان در عرصه اجتماعي افغانستان صورت گرفت و عكس العمل هائي كه به همراه داشت؛ ثانياً، مشاركت زنان در مبارزه براي كسب حقوق اساسي و شرايط تاريخي كه ديدگاه هاي شايع در بين زنان را شكل داده است. نمي توانيم جنبش زنان در افغانستان را بدرستي ارزيابي كنيم مگر آنكه نفوذ دو نيروي متقابل نوگرايي (Modernism)[6] و سنتگرايي (Traditionalism)[7] را كه در شكل دادن مبارزات زنان نقش بسزائي داشته اند، مورد توجه قرار دهيم. بنابراين ضرورت دارد كه تاريخ سياسي و اجتماعي افغانستان را بررسي كنيم تا بتوانيم به پرسشهاي ذيل پاسخ گوئيم: آيا «فرهنگ افغانها» كه نه فقط مانع پيشرفت زنان در گذشته بوده بلكه به ظهور پديده اي چون طالبان كمك كرده است، مسبب وضعيت كنوني زنان در افغانستان نيست؟ يا نظام سياسي را بايد مسئول عدم حمايت از زن افغان در مبارزه براي رسيدن به عدالت اجتماعي به شمار آورد؟ جنبش هاي واپس گرا (Regressive) مانند طالبان ـ كه خود محصول دو دهه جنگ و نا امني است ـ تا چه حد ريشه در فرهنگ محيط دارند و به چه ميزان بيانگر جنبه هايي از فرهنگ هستند كه هرگز زير سؤال نرفته و به چالش خوانده نشده است؟
دانلود متن کامل مقاله:
لينک دانلود ( تعداد دانلود: 20)