پاياننامه كارشناسي ارشد در رشتهي فلسفه گرايش غرب
با عنوان «مبناگرايي در معرفتشناسي غرب»
Title: Foundationalism in western Epistemology
استاد راهنما: دكتر مهدي دهباشي
پژوهشگر: سيد نصير احمد حسيني
تاريخ دفاع: بهمنماه 1384 و امتياز عالي با نمره 47/19
چكيده پاياننامهموضوع اين رساله «مبناگرايي در معرفتشناسي غرب» است. روش پژوهش در اين رساله، كه از مسائل بنيادي است، روش استدلالي است. دادهها به روش كتابخانهاي گردآوري شده و سپس تجزيه و تحليل شده است. هدف از اين پژوهش بررسي مسأله شكاكيت با رويكرد مبناگرايانه است. همچنين ميكوشد مبناگرايي و انواع آن را به طور مبسوط مورد بحث قرار دهد. اين رساله مشتمل بر چهار فصل است.
در فصل اول پارهاي از مفاهيم مهم معرفتشناسي نظير تعريف معرفتشناسي، تعريف معرفت، صدق و توجيه مورد بررسي قرار گرفته است.
معرفتشناسي يكي از حوزههاي مهم فلسفه است كه بحث توجيه در سالهاي اخير بيش از ديگر حوزهها مطمح نظر معرفتشناسان قرار گرفته است. مبناگرايي نظريهاي است كه دربارهي ساختار توجيه بحث ميكند. از نظر مبناگرايان باورها به دو دستهي پايه و غير پايه تقسيم ميشوند. باورهاي پايه باورهايي هستند كه نيازي به توجيه ندارند، اما باورهاي غيرپايه توجيه خود را از باورهاي پايه به دست ميآورند. باورهاي پايه شالودهي ساختار معرفت را تشكيل ميدهند و باورهاي ديگر بر آنها استوار ميشوند.
در فصل دوم به انواع مبناگرايي اشاره شده و دربارهي مبناگرايي كلاسيك به تفصيل بيشتر بحث شده است. مبناگرايي كلاسيك با انديشهي ارسطو در دورهي باستان آغاز ميشود و تا پايان دورهي جديد ادامه دارد. نمايندهي برجستهي اين روايت از مبناگرايي در دورهي ميانه، آكوئيناس و در دورهي جديد، دكارت است. از نظر مبناگرايان كلاسيك باورهاي پايه، يقيني، ترديدناپذير و غير قابل بازنگرياند و به طور كلي به سه دسته تقسيم ميشوند: باورهاي بديهي عقلي، باورهاي بديهي حسي و باورهاي خطاناپذير. آكوئيناس از دو دسته نخست سخن به ميان ميآورد، و حال آنكه دكارت دسته سوم را جايگزين دستهي دوم ميكند. همچنين آنها صعود از باورهاي پايه به باورهاي غير پايه را فقط از طريق استنتاج قياسي معتبر ميدانند. مبناگرايان دو دليل براي مبناگرايي برپا داشتهاند: استدلال تسلسل و استدلال احتمال و يقين.
اما مبناگرايي معتدل يا ضعيف،كه عنوان فصل سوم را تشكيل ميدهد، هم دربارهي ويژگيهاي باورهاي پايه و هم صعود معرفتي با مبناگرايان كلاسيك اختلاف نظر دارند. مبناگرايي معتدل باورهاي پايه را خطاپذير ميداند و صعود از باورهاي پايه به باورهاي غيرپايه را، علاوه بر استنتاج قياسي، از طريق استنتاج استقرايي و استنتاج بهترين تبيين نيز معتبر ميداند. از ديدگاه مبناگرايي معتدل انسجام باورها نيز ميتواند در توجيه آنها دخيل و مؤثر باشد.
بر مبناگرايي به طور عام چند اشكال وارد شده است. برخي از آنها متوجه باورهاي پايهاند، برخي ديگر متوجه چگونگي استدلال يا صعود از باورهاي پايه به باورهاي غيرپايهاند. ايراد سوم به استدلال تسلسل وارد شده است. اين ايرادها بيشتر از سوي انسجامگرايان مطرح شدهاند. ايراد مبناگرايي معتدل يا ضعيف به طور خاص اين است كه نسبيگرايانه است. همه اين ايرادها قابل تأمل و بررسياند. در پايان اين نكته خاطر نشان شده است كه در تقسيم مبناگرايي به گونههاي مختلف نوعي آشفتگي در ميان مبناگرايان غربي مشاهده ميشود كه نيازمند بررسي دقيقتر است. هيچ نظريهاي بدون عيب و ايراد نيست. هر چند ايرادهاي چندي بر اين نظريه وارد شده است، اما محاسن آن در مقايسه با نظريههاي رقيب به مراتب بيشتر از معايب آن است. بنابراين اين نظريه قابل دفاعتر است و بهتر از نظريههاي ديگر به مسأله شكاكيت در حيطه توجيه پاسخ ميگويد، و به نظر ميرسد كه همين ويژگي اين نظريه است كه موجب اقبال دوباره معرفتشناسان در عصر حاضر شده است.