دموکراسی و مدیریت شکافهای قومی در افغانستان
پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی
استاد راهنما: جناب امام جمعه
استاد مشاور: نوذر شفیعی
پژوهشگر :محمد مهدی مطهری
تاریخ دفاع: مهرماه 87
چکيده: افغانستان جامعه چند قومي و هم چنين کشور اقليت ها است. از زمان پبدايش کشوري که امروزه افغانستان ناميده مي شود تا 1980، پيوند ميان قدرت و قوميت بسيار تنگاتنگ و پيچيده بوده است. رابطه سيستماتيک و بهم پيوسته قدرت و قوميت در اين دوره طولاني سبب هژمونيک شدن گفتمان قومي و غلبه آن بر گفتمان ملي گرديده است. در اين مدت قدرت به صورت انحصاري در اختيار يک قوم (پشتون) بوده و در راستاي تأمين اهداف و منافع قومي جريان پيدا کرده است. از 1980 به اينسو ثبات هژمونيک مبتني بر سلطه قومي، از سوي گروههاي قومي غير حاکم به چالش کشيده شده و اين گروهها نيز با تکيه بر عنصر قوميت و ناسيوناليسم قومي به مقاومت در برابر سلطه قومي دست يازيده اند. بنابراين پيامد تلاش هاي طولاني و گمراه کننده جهت ترويج و گسترش هويت يک قوم به عنوان هويت ملي عبارت است از فراگير شدن منازعات و تشديد شکافهاي قومي – قبيله اي در افغانستان.
نظام هاي ايدئولوژيک چپ و راست(کمونيسم و اسلام سياسي)، در شرايطي به قدرت رسيدند(1980-2001) که جامعه افغانستان عميقا دچار بحران هويت ملي بود. در فقدان يک استراتژي جامع جهت مديريت اقوام، اين دو نظام سياسي خود مقهور گرايشها و دسته بندي هاي قومي-قبيله اي شدند و منازعات هويتي را در جامعه تشديد کردند. نابساماني ها و بي ثباتي هاي مداوم و مزمن اين دوره و بويژه جنگ هاي داخلي ميان گروههاي قومي در دهه1990 نشان داد که بحران هويت ملي در افغانستان تا چه حد عميق و فراگير است. سقوط امارت اسلامي طالبان در سال 2001 نيز موجب ناکامي پروژه "بازگرداندن ثبات هژمونيک مبتني بر سلطه قومي" گرديد.
با سقوط طالبان از قدرت عصر دموکراسي سازي در افغانستان آغاز شد. علي رغم فقدان بسياري از شروط و زمينه هاي دموکراسي در افغانستان، شکست رويکردهاي غير دموکراتيک و سلطه گرانه گذشته از مهم ترين زمينه هاي پذيرش دموکراسي بشمار مي رود. بنابراين روند دموکراسي درافغانستان از تحولات و نا بساماني هاي سه دهه گذشته، بويژه جنگ هاي داخلي دهه1990 شديدا متأثر مي باشد. هم چنان که تحکيم و نهادينه شدن دموکراسي در اين کشور به مديريت مناسب شکافهاي قومي وابسته است. مديريت منازعات قومي درافغانستان هم در تعيين ميزان دموکراتيک بودن نظام سياسي موثر است و هم در تحکيم دموکراسي دراين کشور.
بنابراين در شرايط کنوني اين پرسش اساسي مطرح مي شود که در چارچوب روند دموکراسي در افغانستان، چه رويکردي در قبال مديريت شکافهاي قومي و مشارکت اقوام در پيش گرفته شده است؟. همين پرسش چراغ راهنماي ما در اين پژوهش بوده و در فصل هاي متعدد دنبال مي شود. در اين راستا ابتدا مباحث تئوريک مطرح مي شود. پس از آن ابعاد و پيامدهاي رويکرد مبتني بر سلطه قومي مورد بحث قرار مي گيرد و نشان داده مي شود که چگونه اين رويکرد به تشديد منازعات و قطبي شدن جامعه منجر شده است. سپس به چگونگي مديريت اقوام در چارچوب روند دموکراسي سازي مي پردازيم و در صدد اثبات يا تأييد اين فرضيه پژوهش هستيم که در رابطه با مديريت اقوام، همگرايي و ملت سازي هدف اصلي پروژه دموکراسي سازي در افغانستان مي باشد. اين موضوع در چارچوب متغييرهاي نظريه دموکراسي همگرا تبيين مي شود.
از آنجا که مرز ميان ملت سازي دموکراتيک و غير دموکراتيک بسيار ظريف و سيال است، رويکرد ملت سازي در جامعه متفرقي چون افغانستان، با مخاطرات و نگراني هايي توأم مي باشد. بويژه که مردم افغانستان خاطرات تلخي از سلطه طولاني مدت قومي نيز دارند. بنابراين ما در فصل پاياني اين نوشتار تحت عنوان "چالش ها و راهکارها" به برخي از عمده ترين نگراني هاي موجود در اين زمينه مي پردازيم و محورهايي چندي را نيز به عنوان راهکارهاي اوليه أرائه مي کنيم. موضوع مديريت شکافهاي قومي براي جامعه اي که حدودا سه دهه دچار بحران در روابط و مناسبات قومي بوده و يک دهه جنگ هاي خشونت بار را سپري کرده است، حايز اهميت بسياري است. در صورتي که بدانيم تحکيم و نهادينه شدن دموکراسي در افغانستان به چگونگي مديريت اقوام و مشارکت آنها در قدرت وابسته مي باشد، به اهميت موضوع بيشتر پي خواهيم برد. بنابراين امروزه در افغانستان در کنار موضوع گذار به دموکراسي، گذار از گفتمان قومي به گفتمتان ملي نيز اهميت دارد. افزون بر کمک نمودن به غناي ادبيات مربوط به قوميت و دموکراسي، هدف اساسي پژوهش حاضر بررسي برخي تنگناها و ظرفيت هاي جامعه افغانستان براي دموکراتيزه شدن مي باشد.
نوع مطالعه در اين پژوهش توصيفي-تحليلي است که با استفاده از منابع کتابخانه اي و انترنتي صورت گرفته است. با اين اميد که اين نوشتار ارزش تحقيقاتي داشته و مباحث گسترده تر و بنيادي تري در مورد قوميت و راهها و موانع تحکيم دموکراسي در افغانستان بر انگيزد.