مرکز جهاني علوم اسلامي قم
پایان نامه ای برای دریافت درجه کارشناسی ارشد
تاریخ اسلام
موضوع: «آسيب شناسي روابط گروههاي قومي شيعه در افغانستان»
استاد راهنما:
دکتر عبد المجيد ناصري
استاد مشاور:
محمد جواد محسني
نگارش: محمد حسین فیاض
بهار1387
چکيدة پايان نامهرسالة حاضر با طرح اين پرسش و دغدغه اساسي که چه آسيبهايي در روابط گروههاي قومي شيعه در افغانستان وجود داشته، و همچنان اين آسيبها تهديد کننده مي باشند ـ با محوريت دو فرضيه مبنيبر اينکه روابط گروههاي قومي شيعه، داراي فراز و فرودي است که بسياري از مشکلات موجود، ريشه در گذشتههاي دور و پيشينه تاريخي تجربههاي مشترکشان دارند، و افزون برآن، توزيع نابرابر «اقتدار» ، موقعيتهاي اجتماعي اقوام و همنوائي برخي آنان با حکومت باعث آسيب پذيري روابط مذهبي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي اقوام با يکديگر شده ـ انجام پذيرفته است.
دستآورد اين رساله با بررسي روابط مختلف مذهبي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي گروههاي قومي شيعه در فرايند گذشته تاريخيشان مورد ارزيابي قرار گرفته است. در نهايت ما به چند متغيّر تأثيرگذار و متمايز کننده در روابط درون گروهي آنها بر ميخوريم که هرکدام در درجه اول تعيين کنندة نقش و موقعيت اجتماعي آنها در جامعه است، و در درجه دوم تأثير گذار بر سطح و نحوه روابط آنها باهم ديگر ميباشند. مثلاً هزارهها به لحاظ نژاد، زبان و مذهب اين سه متغيّر همواره مورد تعصب، تبعيض و ستم حکومتهاي افغانستان و ساير گروهاي قومي حتي گروههاي قومي شيعه قرار گرفتهاند. قزلباشها از آغاز ورود به افغانستان تا چند دهة اخير عليرغم هويت شيعيشان در بدنة قدرت و همنوا با سياستهاي حکومت بودهاند. و از مسير همراهي با مراکز قدرت، شهرنشيني امتياز موقعيت اجتماعي مناسب را کسب مينمايند. سادات با استفاده از خصوصيات روحي و اجتماعي جامعه سنتي، به نوعي که سنتهاي مذهبي بخش بزرگي از زندگي اجتماعي و گروهيشان را تشکيل ميدهد، با منتسب بودنشان به خاندان پيامبر گرامي اسلام(ص) به عنوان رئيس دين و مذهب، از جايگاه ويژه و اقتدارمذهبي بالا برخوردار بودهاند. بدين لحاظ آنان با نوعي سوء استفاده از اين موقعيت رابطة برتريجويانه با ديگر گروههاي قومي شيعه به ويژه هزارهها را رقم زدهاند. لذاست که در سيرتاريخ و برخورد حکومت هاي افغانستان با هزارهها، روابط قزلباش ها و سادات از موقعيت هاي يادشده متأثر بوده و آسيبهايي را به و جود آوردهاست؛ به گونهاي که روابط عادلانه و متکي بر معيارهاي اسلامي و مذهبي، کمتر مشاهده شده و بيشتر اينگونه مينمايد که مذهب به مثابه شعار و پوششي براي منافع قومي و شخصي برخي آنها مطرح بوده است. البته برخي از اين آسيب ها را در توزيع نابرابر اقتدار نيز مي توان جستجو نمود؛ زيرا حرکت هاي تفوق طلبانة برخي از گروههاي قومي در سطوح مختلف روابط، مانند ازدواجهاي درونگروهي و اقدام هاي نژادپرستانه در پوشش مذهب، بيشترين شکاف را به وجود آوردهاست.